Showing posts with label صف تاکسی. Show all posts
Showing posts with label صف تاکسی. Show all posts

Sunday, January 24, 2010

لبخند صبحگاهی

صبح تو صف تاکسی های خطی واستاده بودم .صف طولانی بود , یک تاکسی رسید و سه نفر سوار شدند و نفر چهارم که پسر جوونی بود تا اومد سوار شه یکدفعه یک آقایی حدود شصت سال از خارج از صف خیلی شیک رفت جلو  و در رو گرفت و به پسر جوونه گفت آقا من دارم می رم سرکار بذار من سوار شم پسر جوونه هم برگشت گفت خوب مام می ریم سرکار , خانوم بازی که نمی ریم !!!  با اینحال آقاهه سوار شد و رفت و من موندم که بخندم یا عصبانی شم